جاربتا

توییت‌های مهدی

بایگانی جارهای برچسب: زندان دنیا

امروز تشییع جنازه‌ی همسایه‌مون مش اکبره. دیشب بابام می‌گفت، همسایه بغلیش تعریف می‌کرده که شب داشته جون می‌داده، انقدر با مشت به دیوار کوبیده که نمی‌ذاشته اینا بخوابن! تازه بچه‌هاش هم تو خونه‌ش زندگی می‌کردند. خدای نکرده اگه همین اتفاق برای بابای من می‌افتاد و من و همسرم پیشش نبودیم، می‌تونستم خودمو ببخشم!؟

ادامه مطلب
۱۰:۳۷ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷ نظر شما چیست؟ (۰)

تا این جای زندگیم فقط یک جا بود که مفهوم کُل رو دیدم، اونم اربعین بود. همه جای این دنیا فقط جزئه که مهمه غیر اربعین . خونه‌ی من، ماشین من، رفاه من و صد‌های مملوک منِ دیگر. هم و غم زندگی ما شده پاسداری از مملوکات خودمون. یعنی تو کل دنیا فقط جزء مهمه. به قول معروف «دیگی که برای من نجوشه می‌خوام سر سگ توش بجوشه»!

۱۹:۱۹ چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷ نظر شما چیست؟ (۰)