جاربتا

توییت‌های میم الف

امروز داشتم به سال آخر دانشگاه (۱۳۹۳) فکر می‌کردم! اون موقع آینده‌ی زندگی رو جوری تصور می‌کردم که قراره دنیا رو کن فیکون کنم!

بعد از گذشت ۵ سال، الان کمی آروم شدم و منطقی؛ فهمیدم که باید خیلی خیلی روی دیگران کار کنم تا دلشون رو نرم کنم برای شنیدن و قبول کردن سخن حق. تازه الان کمی می‌فهمم اهل بیت (ع) چه زحمتی کشیدند 😑!


بعد از یک سال که روی شاگرد مغازه‌ام کار کردم، نتیجه‌ش شده این که هر حرفی از اسلام و اهل بیت (ع) و اخلاق اسلامی و … رو بهش می‌زنم؛ کاملا با روی خوش و مهمتر از اون تصدیق قلبی ازم قبول می‌کنه! دقیقا برعکس اون اوایلی که اومده بود پیشم 😉!
ان‌شاءالله قدم بعدی ورود به یک جمع بیست سی نفره خواهد بود 🙂.
نوشته شده در ۲۱:۴۵ سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
۲۱:۳۸ سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

 

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است!

دیدگاه شما