جاربتا

توییت‌های میم الف

سفرنامه اربعین ۹۳

برای مطالعه‌ی این سفرنامه از قسمت پی‌نوشت‌ها استفاده کنید.

نسخه‌ی اصلی تصویر فوق


اربعین ۹۲ بود که پسرعموم ابوالفضل و دوستاش قصد کربلا کردند و من جاموندم؛ چه جا موندنی 😥! اون سال ویزای همه اومده بود ولی ویزای ابوالفضل آماده نشده بود، دیگه کم‌کم نا امید شده بود؛ خودش تنهایی رفت تهران و دفتر طلوع و درست چند ساعت قبل از حرکت بچه‌ها ویزا رو گرفته بود و برگشته بود قم.

💬 اون موقع سامانه‌ی سماح نبود و ویزای عراق رو دفتر طلوع، نماینده‌ی رسمی سفارت عراق صادر می‌کرد.

به من زنگ زد گفت مهدی بیا دنبالم منو برسون ترمینال. رفتم و جگرم خون شد 😥! از دیدن خداحافظی مادرش؛ از دیدن پاسپورت و ویزاش؛ از … ؛ رفتیم ترمینال و اوضاع برای من بدتر شد؛ تمام دوستای ابوالفضل که دوستای منم بودند، داشتند از زیارت و پیاده‌روی می‌گفتند و من تنها آدم اون جمع بودم که قرار نبود باهاشون برم! سخت‌ترین بخش اون روز این بود که تک‌تک بچه‌ها رو بغل کردم و گفتم نایب‌الزیاره منم باشید. بعد از حرکت اتوبوس دیگه نتونستم تحمل کنم و بدجوری گریه کردم 😥!

💬 تک تک اون لحظات همیشه برام یادآور یک خاطره تلخ یعنی «جاموندن از کاروان اربعین» هست.

محرم سال بعد (۹۳) بود و بچه‌ها اون جمع باز شروع کردند به برنامه‌ریزی و صحبت کردن در مورد اربعین! شب سوم محرم تو هیات رزمندگان قم (گلزار شهدا)، تو روضه خیلی گریه کردم و از مادر ارباب زیارت اربعین رو خواستم. بعد از هیات دوستم علی گفت، چرا اربعین نمیای با هم بریم!؟ گفت بیا هزینه‌شو من بهت می‌دم، بعدا بهم پس بده 😀! گفتم من از خدامه. و از فرداش رفتم دنبال پاسپورت و …
نوشته شده در ۲۲:۳۱ سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

فردای اون شب رفتم درخواست پاسپورت دادم و چند روز بیشتر طول نکشید تا پاسپورتم آماده شد. دلم دیگه تو این دنیا نبود؛ هر شب با بچه‌ها می‌شستیم و برنامه‌ی سفر می‌ریختیم. از شروع سفر تا برگشت رو ده‌ها بار برنامه‌ریزی و مرور کردیم.
من خیلی اهل سفر کردن نیستم؛ البته شاید هم خودم فکر می‌کنم زیاد اهل سفر کردن نیستم 😀؛ ولی تقریبا به اندازه‌ی کافی تجربه‌‌ی سفر دارم؛ برای اردوی جهادی و راهیان نور و زیارت مشهد مقدس و … بصورت تنهایی و گروهی تجربه‌ی خوبی تو مسافرت دارم؛ ولی داستان عتبات و اربعین داستان دیگری است …
خیلی شب‌ها در کنار بچه‌ها ساعت‌ها فقط گوش می‌کردم و کسب تجربه می‌کردم. سفر اربعین برام یک تجربه‌ی جدید بود. سفر به یک کشور خارجی که زبون‌شون رو نمی‌دونم، مسیر شلوغ پیاده‌روی که مشکلات زیادی خواهد داشت، زیارت امامانی که آرزوم بود قبل از مرگ فقط یک بار بتونم زیارت‌شون کنم، وجود داعش در عراق و بالاخص اطراف شهر سامرا ، مشکلات حمل و نقل و تغذیه و … . با همه‌ی این مشکلات و ندانسته‌ها سفر عشق را شروع کردیم.
دو هفته قبل حرکت یکی از بچه‌ها پاسپورت‌ها رو جمع کرد و رفت تهران، دفتر طلوع برای گرفتن ویزای گروهی (مانیفست). از شانس ما دو روز قبل حرکت تلوزیون اعلام کرد که اربعین امسال نیازی به پاسپورت و ویزا نیست و هر کی می‌خواد می‌تونه بره. پاسپورت و ویزای ما هم بدون استفاده شد …
نوشته شده در ۱۳:۱۶ شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸
۲۰:۴۷ سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

 

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است!

دیدگاه شما